ابن ميثم البحراني ( مترجم : محمدى مقدم / نوايي )
630
شرح نهج البلاغة ( فارسي )
ودر ظلمات واشتباه باقي مىماند واز مقصد دور مىافتد . ( 4454 - 4449 ) 14 - هيچ امرى را با قاطعيّت انجام نمىدهد . اين جمله كناية از عدم يقين به قوانين شرعي وعدم احاطه بر آنهاست . در مثل گفته مىشود : فلان شخص در فلان كار به طور قاطع عمل نمىكند يعنى حكمي ونظري ندارد . أصل اين ضرب المثل از آن جا گرفته شده است كه انسان لقمه را به طور كامل نجود ، سپس مثل شده است براي كساني كه در كارها با قاطعيّت برخورد نمىكنند . ( 4473 - 4455 ) 15 - چنان شخصي روايات را چنان كه باد گياهان خشك را مىپراكند ، پاره پاره مىكند . وجه تشبيه اين است چنان كه باد گياهان خشك زمين را شكسته ومتفرّق مىكند واز استفاده خارج مىسازد اين شخص روايات را چنين مىكند ، يعنى روايات را زير ورو كرده ولى از آنها در عمل سودى نمىبرد وبر هيچ فايدهاى دست نمىيابد وروايات را يكى پس از ديگرى بدون بهرهورى كنار مىگذارد . 16 - أمور ومشكلاتى كه به أو ارجاع مىشود نمىتواند پاسخ گويد . اين جمله اشاره به اين است كه چنان شخصي توانايى جواب گفتن به مسائل علمي را ندارد واز اين لحاظ بىمايه است . ( 4480 - 4474 ) 17 - آنچه كه نمىداند ، علم نمىپندارد . در مثل گفته مىشود : فلان كس فلانى را به حساب نمىآورد . اين وقتي است كه براي آن شخص موقعيّتى نشناسد وأو را از كمال وفضيلت خالى بداند . مقصود اين است كه چنين شخصي منكر علم مىشود ، همچنان كه منكر چيزهاى ديگر است وعلم را چيزى نمىشمارد وبه آن اهميّت واعتبار نمىدهد . منظور از علمي كه جاهل آن را منكر است علم حقيقي است كه براي تحصيل آن كوشش فراوان نياز است نه آن أموري كه شخص جاهل آنها را فرآهم آورده وجمعآورى مىكند وعلم مىپندارد ، خيلى از جهّال ادّعا دارند كه آنچه خود مىدانند علم است وديگر علوم را علم نمىدانند